دل ترک خورده تنها تولدت مبارک![]()



آسمان خشمگین و تب دار
زمین نبضش کند و بالا آورد
روز فراری و سرگردان
مرگ لبخند زد
و خدا....
غنچه ای پرپر شد
و در آغوش خاک با لالایی به خواب رفت
آب گریه می کرد
صدایی درگوشم پیچید.
مگه دوسم نداري ميري تنهام ميزاري
تو دنياي پوشالي ميريُ جام ميزاري
چرا تنهام گذاشتي تو شباي بيقراري
اي كاش بهم ميگفتي منو تو دوست نداري
حالا واسم چي مونده يه خطه يادگاري
باشه برو ميدونم نامردِ روزگاري
گله از تو ندارم ميخوام عاشق بمونم
شايد با خاطراتت بازم شعري بخونم
و اما اصلاح شده شعر توسط استاد عزیزم آقای سید محمد رضا هاشمی زاده![]()
![]()
مگه دوسم نداری..میری که تنهام بذاری
توی دنیای پوشالی..میری که تو جام بذلری
چرا تنهام گذاشتی.تو شبای بیقراری
کاش یه شب بهم میگفتی.منو تو دوس نداری
حالا چی مونده برام.یه خاطره یاد گاری
تورو خوب میشناسمت.یه نامرد روزگاری
گله ازتو ندارم..میخوام که عاشق بمونم
شاید از خاطراتت..بازم که شعری بخونم
این چند خط نوشته رو که بعد از چند روز تونستم قلم به دست بگیرم تقدیم می کنم به دختر دایی عزیزم که با رفتنش همه ما رو در سوگ خود گذاشت. خدایش بیامرزد روحش شاد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گوشم جيغ مي كشد
چشمهايم ناله مي كنند
روزم از ترس مي ميرد
دنيا بي وفا مي شود
دست و پاهايم همديگر را گم مي كنند
از وحشت نفسم به شماره مي افتد
آسمان كبود، مي گريد
زمين لبخند مي زند
كوچه سياه پوش مي شود
صداي خدا مي پيچد
گلهاي باغچه غريبانه بغض مي كنند
قاصدك با كمر خم شده اش آرام مي نشيند
برگه اي به دستم مي رسد
« انا لله واناالیه راجعون »
بازگشت همه بسوي اوست
درگذشت جوان ناكام![]()
و .....................
تكرار و تكرار.
اين است رسم روزگار نامرد و بي مرام.
گفتی هر وقت بارون میاد منو خاطرت بیار
زیر بارونا قدم زدی اشکامو یادت بیار
با سلام خدمت همه دوستان عزیز که با محبتاشون منو شرمنده
می کنند و با نقدای بسیار زیبا به من کمک می کنند همچنان منتظرم با آرزوی بهترینا برای شما دوستان ![]()
![]()
در مورد این شعر کوتاه میخوام یه توضیح کوتاه بدم و اونم اینکه براساس یه خواب واقعی بوده(در ضمن کار قبلی و چند ترانه گذشته من تقدیمی بوده و از دوستانی که موضوعشون رو بهم داده بودند و من ترانه ساختم )
وقتي كه ناميد ميشم از زندگي خسته ميشم
ميگم كه اي كاش بميرم از همه چيز رها بشم
شايد نه حتما كفر ميگم ميخوام كه از دنيا برم
خوب ديگه طاقت ندارم صبر و تحمل بيارم
توي اين فكرا بودم يه شب يهو خوابي ديدم
تو خواب ميخواستم بميرم انگاري كلي ترسيدم
وقتي رفتي رهگذر دنيا برام بي رنگ شده
نيستي ببيني كه دلم واست چقد تنگ شده
يادم مياد وقت سفر بهم تو گفتي گريه نكن
به عشقمون قسم دادي پشت سرم مويه نكن
حالا كه قسمتت شده اسير دست خاك باشي
بري به يك جاي دور ، همسفرِ ابرا باشي
همش از خدا ميخوام منو بياره پيش تو
دلم برات تنگ شده واسه اون نگاه تو
سخت برام نبودنت هر روز بيام به ديدنت
روزي هزار بار از خدا ميخوام بيام ببينمت![]()
ميخوام خالي ازهر چي شم
ميخوام ذره اي باز منفي شم
بشم همون ديونة زنجيري
همون الّاف و با خود درگيري
كه بگم باز غم اين دلو
بگم اشكاي هر دمو
بگم عشق و محبت از دست رفت
ديگه نمونده برام جز آه و حسرت
بگم ازاين دل گرفتم
بگم خدا چرامن نرفتم
بگم خدايا فقط تو رو دارم
ميخوام باشي تموم دارو ندارم
ما كه بختمون از اول سياه بود
اومدنمون تو اين دنيا اشتباه بود
ديگه بابا ولم كن ميخوام راحت شم
تا آخر عمرم باشه من ساكت شم
ديگه كم كم دارم ديونه ميشم ، ازاين ابهاماتم ويرونه ميشم
برام بودن يا نبودم فرقي نداره ، انگاري به پوچي رسيدم دوباره
فكر كنم كه عشقم دوسم نداره ،ديگه ندارم تو آسمون يك ستاره
ديگه از نامهربونيا گله ندارم ، ميخوام باهمه سختيا دوم بيارم
نگم ديگه من به آخرش رسيدم، ميخوام نگم كه بازيه پا ناميدم
نميخوام تو بدوني كه من باهاتم ،اسيراون همه نازكردناتم
نميخوام كه بفهمي من عاشقتم ، نميخوام كه بدوني من بيادتم
توي قلبم عشقي جز تو نداشتم ،اسمتو من هر دم مي نوشتم
ولي انگار بايد از هم ما جدا شيم ،شايد قسمت نخواست ما مال هم شيم


