برای قلب شکستم تو شدی سنگ صبورم
 
قالب وبلاگ

 

باشه تو هم برو باورم نکردی واست میمیرم

 

فکر نکردی که بی توُتوی غمها اسیرم

 

رفتیُ قلب شکستمو توی غربت جا گذاشتی

 

لحظه ای به عشقمون فکر نکردی که ازم گذشتی

 

گفتی میری منو تنها میزاری

 

 منو با خاطراتت تو غمها جا میزاری

 

روز رفتنت روز مرگ احساس منه

 

 روز عشقی که مردُ روز بي تو بودنه

 

نمي دونم اما انگار دل من طاقت نداره

 

كه دل سنگيت منو با غصه هام تنها بذاره

 

عمري بودم پاي عشق اشتباهي

 

 روزگارم بي تو شده غرق سياهي

 

دل من طاقت نداره كه ببينه ميزاريُ ميري

 

يعني اين مرامه دنياست كه منو دوسم نداري

 

ترسم اين بود كه يوقت تو بشي ازم جدا

 

تو رو ميخواستم من هميشه از خدا

 

حالا كه ترانه هام رنگِ غربت ميگيره

 

چشاي بارونيم اشكاشو كم مياره

 

نمي دوني با رفتنت  دلمو خيلي سوزوندي

 

تو بودي كه قصه عشقو هي خوندي

 

گرچه رفتي ولي هنوزم عشقت از يادم نرفته

 

مي مونم با خاطراتت هر روز و هر شبه هفته

 

ميخوام با خيال تو صداي تو نيگاه تو

 

بمونم عاشقي تنها كه بشم فداي تو

 

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

[ شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ] [ 15:12 ] [ نازنین میرزائی ]
سلام دوستان

بعد از چند ماه دوباره اومدم با تولدی دیگر خیلی خوشحالم که بلگمو رو فراموش نکردین و همچنان لطف دارین امیدوارم دوباره این همکاری ادامه داشته باشه البته این بار تنها نیستم با اشعار خودم و همسرم "حامد سون پاپ"

                                                                                                   در پناه حق

                                                                                                  نازنین و حامد سون پاپ 

 

  آپلود عکس

 

 

Click to view full size image

 

[ چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ] [ 9:15 ] [ نازنین میرزائی ]
 

 

      دل ترک خورده تنها تولدت مبارک

[ شنبه هجدهم اسفند 1386 ] [ 14:44 ] [ نازنین میرزائی ]
 

 

 

 

[ دوشنبه هشتم بهمن 1386 ] [ 23:5 ] [ نازنین میرزائی ]
 

آسمان خشمگین و تب دار

 

زمین نبضش کند و بالا آورد

 

روز فراری و سرگردان

 

مرگ لبخند  زد

 

و خدا....

 

غنچه ای پرپر شد

 

و در آغوش خاک با لالایی به خواب رفت

 

آب گریه می کرد

 

صدایی درگوشم  پیچید.

 

[ دوشنبه یکم بهمن 1386 ] [ 1:34 ] [ نازنین میرزائی ]

 

مگه دوسم نداري ميري تنهام ميزاري

 

تو دنياي پوشالي ميريُ جام ميزاري

 

چرا تنهام گذاشتي تو شباي بيقراري

 

اي كاش بهم ميگفتي منو تو دوست نداري

 

حالا واسم چي مونده يه خطه يادگاري

 

باشه برو ميدونم نامردِ روزگاري

 

گله از تو ندارم ميخوام عاشق بمونم

 

شايد با خاطراتت بازم شعري بخونم

 

و اما اصلاح شده شعر توسط استاد عزیزم آقای سید محمد رضا هاشمی زاده

 

مگه دوسم نداری..میری که تنهام بذاری


توی دنیای پوشالی..میری که تو جام بذلری



چرا تنهام گذاشتی.تو شبای بیقراری


کاش یه شب بهم میگفتی.منو تو دوس نداری


حالا چی مونده برام.یه خاطره یاد گاری


تورو خوب میشناسمت.یه نامرد روزگاری


گله ازتو ندارم..میخوام که عاشق بمونم


شاید از خاطراتت..بازم که شعری بخونم

 

[ پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ] [ 15:58 ] [ نازنین میرزائی ]

این چند خط نوشته رو که بعد از چند روز تونستم قلم به دست بگیرم تقدیم می کنم به دختر دایی عزیزم که با رفتنش همه ما رو در سوگ خود گذاشت. خدایش بیامرزد روحش شاد.

 

گوشم جيغ مي كشد

 

چشمهايم ناله مي كنند

 

روزم از ترس مي ميرد

 

دنيا بي وفا مي شود

 

دست و پاهايم همديگر را گم مي كنند

 

از وحشت  نفسم به شماره مي افتد

 

آسمان كبود، مي گريد

 

زمين لبخند مي زند

 

كوچه سياه پوش مي شود

 

صداي خدا  مي پيچد

 

گلهاي باغچه غريبانه بغض مي كنند

 

قاصدك با كمر خم شده اش آرام مي نشيند

 

 برگه اي  به دستم مي رسد

 

« انا لله واناالیه راجعون »

 

بازگشت همه بسوي اوست

 

درگذشت جوان ناكام

 

و .....................

 

تكرار و تكرار.

 

اين است رسم روزگار نامرد و بي مرام.

 

[ پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ] [ 12:8 ] [ نازنین میرزائی ]
 

 

گفتی هر وقت بارون میاد منو خاطرت بیار

 زیر بارونا قدم زدی اشکامو یادت بیار

[ شنبه سوم آذر 1386 ] [ 13:16 ] [ نازنین میرزائی ]

با سلام خدمت همه دوستان عزیز که با محبتاشون منو شرمنده می کنند و با نقدای بسیار زیبا به من کمک می کنند  همچنان منتظرم با آرزوی بهترینا برای شما دوستان

در مورد این شعر کوتاه میخوام یه توضیح کوتاه بدم و اونم اینکه براساس یه خواب واقعی بوده(در ضمن کار قبلی و چند ترانه گذشته من تقدیمی بوده و از دوستانی که موضوعشون رو بهم داده بودند و من ترانه ساختم )

 

وقتي كه ناميد ميشم از زندگي خسته ميشم

 

ميگم كه اي كاش بميرم از همه چيز رها بشم

 

شايد نه حتما كفر ميگم ميخوام كه از دنيا برم

 

خوب ديگه طاقت ندارم صبر و تحمل بيارم

 

توي اين فكرا بودم يه شب يهو خوابي ديدم

 

تو خواب ميخواستم بميرم انگاري كلي ترسيدم

 

 

[ چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ] [ 21:28 ] [ نازنین میرزائی ]

 

وقتي رفتي رهگذر دنيا برام بي رنگ شده

 

نيستي ببيني كه دلم واست چقد تنگ شده

 

يادم مياد وقت سفر بهم تو گفتي گريه نكن

 

 به عشقمون قسم دادي پشت سرم  مويه نكن

 

حالا كه قسمتت شده  اسير دست خاك باشي

 

بري به يك جاي  دور ، همسفرِ ابرا باشي

 

همش از خدا ميخوام منو بياره پيش تو

 

دلم برات تنگ شده واسه اون نگاه تو

 

سخت برام نبودنت هر روز بيام به ديدنت

 

روزي هزار بار از خدا ميخوام بيام ببينمت

 

[ چهارشنبه نهم آبان 1386 ] [ 15:22 ] [ نازنین میرزائی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

چند خطیست از نوشته های دل تنهای من برای تو دل سپرده
اینه رسم روزگار
دارم میرم از این دیار
چی مونده ازمن یادگار
دو سه خطی از بهار

هرگونه کپي برداري از ترانه های اين وبلاگ بدون اجازه مديريت تخلف محسوب شده و مورد پيگرد قانوني قرار مي گيرد.
امکانات وب